پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢ - مردم سالاري ديني در چالش با نگرههاي پيشاج جمهوريت
مردم سالاري ديني در چالش با نگرههاي پيشاج جمهوريت
قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، تجربهيي نو و ممتاز در تركيب «شريعت محوري» و «مردم گرايي» بود؛ صحيفهي مكتوبي كه توانست «جمهوريت» و «اسلاميت» را بياميزد و گامهاي پيشين را تعالي و تكامل بخشد.
اينك پس از دو دهه، به نظر ميرسد مباني جمهوريت از دو سو با مخاطرهيي جدي روبه رو است. از يك سو نگرههايي كه در وفاق با بنيادهاي جمهوريت به سر نميبرند. اينان خود در گونههاي زير قابل طبقه بندياند:
١ ـ سكولار ـ سنتي
٢ ـ سكولار ـ مدرن
٣ ـ سنتي ـ ديني
از ديگر سوي، رويكرد ديگري وجود دارد كه بدون توجه به مدل جمهوريت در ايران، در جهت ايجاد مدل جمهوري سكولا ـ ليبرال ميكوشد.
رويكرد پيشاجمهوريت
ميدانيم كه ريشهي نهاد و نظم پادشاهي در ايران، پيشنهيي طولاني دارد. اين قدمت تاريخي موجب شده است مردم ايران، به لحاظ روانشناسي اجتماعي و حامعهشناسي تاريخي با فرهنگ شاهنشاهي انس رواني داشته باشند و به تعبير «گوستاويونگ»، اين باور گرايش به سطح روان ناخود آگاه جمعي شان ـ كه به مراتب از ناخود آگاه فردي عميقتر است ـ نفوذ يابد.
انقلاب اسلامي ايران، نهضتي عليه نظام پهلوي بود و به براندازي سلطنت توفيق يافت، اما همانند هر نهضت اجتماعي ديگر نتوانست گرايشهاي عميق تاريخي از جمله گرايش ياد شده، را نابود سازد در نتيجه گرايشهاي پيشاجمهوريت در ذهن و ضمير مردم ايران همچنان نيمه بيدار زيست ميكند. اين گرايشها در روابط فردي، نظام خانوادگي، سلسله مراتب اداري و دهها مقولهي ديگر محسوس و مملوس است و در صورتي كه موقعيتي در خور رخ نمايد و يا واخوردگيهايي از جمهوريت پديد آيد، در سطح سياسي نيز بروز ميكند و طرف داران جدي مييابد.
بافتشناسي اجتماعي
جريان سياسي پيشاجمهوريت، در ميان اقشار سنتي جامعه زمينههاي بيشتر دارد. در اين ميان گروههاي زير، بستر مناسبتري براي بروز آن شمرده ميشوند:
١. ملي گرايان سنتي
گروههاي ملي گراي ايراني، به طيفهاي متعدد طبقه بندي ميشوند. در اين ميان، ساختار رواني و فكري يك طيف اجتماعي ـ كه در عصر مشروطه شكل گرفت و در دورهي رضاخاني مجالي تجلي فزونتر يافت ـ به بنيادها و نمادهاي سلطنت بيش از جلوههاي جمهوريت تعلق خاطر دارد. اينان، در مطالعات و پژوهشهاي خويش، به ايران پيش از اسلام توجه دارند؛ آن دوره را عهد زرين تاريخ ايران زمين ميدانند؛ به كيش ايراني قبل از ورود اسلام دل بستهاند و. البته در ميان اينان كسان بسياري بوده و هستند كه از مسلماني نبريدند و به اسلام، پاي بند دارند؛ اما اين پاي بندي، وابستگي ديرين را از دل و جانشان نبريده است.
جريان ملي گراي سنتي، به دو گروه اصلي تقسيم ميشود: گروهي كه با جمهوري اسلامي هم سازي نشان نداده، به خارج از كشور گريخت و يا در داخل در انزواي سياسي فرو رفت؛ و بخشي ديگر كه با انقلاب و مجهوريت نا هم سازي آشكار نساخت، اما در فعاليت علمي و تكاپوي جمعي، وابستگي تاريخي خويش را پنهان نكرد و علقهي رواني خويش با نگرههاي ما قبل جمهوريت را همچنان محفوظ نگاه داشت.
٢. دين داران سنتي
جمعي از متدينان نيز انگارهيي ضد جمهوريت دارند. تصوير موروثي، انتصابي نظام امامت به چنين انديشهيي ياري رسانده است. آنان به اين باور عقلاني يا رواني رسيدهند كه نظام اجتماعي سالم تنها در يك نظام انتصابي محض به دست ميآيد. اين تلقي به ويژه در ميان متدينان ايراني ـ كه با ناخودآگاه جمعي نظام سياسي پادشاهي همراهند ـ تأكيد مضاعف يافته است.
٣. بازماندگان نظامهاي پيشين
برخي از كساني كه در دورههاي قاجار يا پهلوي موقعيت سياسي، اجتماعي يا اقتصادي داشتند، رؤياي خويش را در نظامهاي دور از جمهوريت ـ كه به شكل ديكتاتوري فردي يا اريستوكراسي اداره شود ـ ميبينند.
٤. سرخوردگان سياسي
نارضايان از نظام جمهوري اسلامي، گاه به انديشههاي پيشا جمهوريت باز ميگردند و گاه به ديدگاههاي پسا جمهوريت روي ميآورند. گروه اول كساني هستند كه انتخابات، پارلمان، سيستم ادارهي كشور و يا... را با ضعف و اشكال روبهرو ميبينند و بازگشت به نظام تمركز گراي پيشين را راه برون رفت از دموكراسي مشكل آفرين ميپندارند.
گروههاي چهارگانهي ياد شده، عمدهترين پايگاههاي انديشهي ماقبل جمهوريت است. البته اين دستهها به يك اندازه در ميان مردم حضور ندارند و در كنار آنها، كسان و جمعيتهايي نيز ديده ميشوند كه، با شدت و ضعف، اشتراكاتي با آنان دارند.
طيفبندي جمهوريت ستيزان
رويكرد ياد شده در سه طبقهي فكري ميگنجد:
١. سكولارهاي سنتي
اينان، در واقع ادامه دهندگان پادشاهي مطلقهيي هستند كه تا پيش از دورهي مشروطه ايراني وجود داشت. اين نگرش، در ميان بخشي از سلطنتطلبان خارج از كشور و بقاياي داخليشان مطرح است.
٢. سكولارهاي مدرن
اينان يا مشروطهي ايراني به وجود آمدهاند و به آن وفاداري نشان ميدهند. سكولارهاي مدرن، به محدوديت قدرت پادشاه، در كنار اصل موروثي، انتصابي نظام سياسي، گرايش دارند و بدين طريق، مدل مدرن حكومت پيشا جمهوريت رخ مينمايد.
٣. متدينان سنتي
اينان با اصل جمهوريت سرناسازگاري دارند و با انديشههاي مادون جمهوريت، پيوند فكري رواني برقرار ميكنند. اين گروه، همانند جريان پسا جمهوريت ـ كه در سخني ديگر از آن سخن خواهيم گفت ـ تركيب «جمهوري اسلامي» را پارادوكسيكال (تناقضآميز) ارزيابي ميكنند. اين مجموعه، از لحاظ نظري و عملي، نظام سلطاني و خلافتي را مطلوب نهايي و آرماني ميدانند و نصوص و تاريخ تمدن اسلامي را گواه حقانيت آن ميشناسند. در نگاه اينان، نظام جمهوري ساخته و پرداختهي تمدن غرب و نوعي بدعت سياسي است.
اين مجموعه، در ذهنيت و عمل، با شاخصهاي زير شناخته ميشود:
الف) در نظر اين گروه، رجوع به آراي اكثريت، فاقد پشتوانهي حقوقي ـ شرعي است؛ زيرا در نصوص ديني و تجربهي نظام سياسي مشروع (دورهي رسالت، امامت يا خلافت) مراجعه به آراي اكثريت، به عنوان مبناي عمل اجتماعي، مطرح نيست.
ب) آنان به نهادهاي جديد سياسي، چون پارلمان و شوراها، با بدبيني مينگرند و معتقدند اين نهادها نبايد نقشي ماوراي نهاد مشورتي ايفا كنند. در نظر آنان، نظام سياسي در صدر اسلام، چنين تلقيي را تثبيت ميكند و با توزيع قدرت بين نهادهاي گوناگون سياسي ناهم سازي نشان ميدهد.
ج) در ديدگاه آنان، نقش مردم در مشرعيت نظام سياسي كم رنگ يا بي رنگ است. مردم موظفند، به عنوان تكليف سياسي، از حكومت مشروع حمايت كنند و يا حكومتهاي ناصالح مقابله و يا دست كم ناهمخواني كنند.
اين وجوه و نكاتي ديگر، رگههاي انديشهي پيشا جمهوريت را در ميان برخي از متدينان سنتي باز مينماياند. البته ممكن است اين گروه از «ضد جمهوري» معرفي شدن ناخرسند باشد؛ زيرا آن روي سكه را «سلطنتطلبي» ميانگارد و بدان حساسيت منفي دارد؛ ولي در مجموع، ديدگاههايش در افق «نظام سلطنت و خلافت» تفسير و تعريف ميشود نه در سيستم جمهوريت.